|
سرگردان برای آنکه بیایی نکرده ام کاری مرا ببخش برایت همیشه دردسرم (یا مهدی عج)
| ||
|
آیینه بی غبار هستی ای دوست
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
شب سرد زمستان بودو یلدا
میان کوچه باغ سینه تنها
ویک قاب شکسته روی دیوار
بساط خاطراتم کرد برپا
درون کوچه باغ، عطر گل یاس
که می جَست ازدر و دیوار بالا
وآن پیچک که برساقه ی مریم
تنید وشد زعطرش مست وشیدا
یکی نیلوفر ِآرام ،چون جام
سحرمی کرد جان ما مصفا
کنار جوی آب، سروی خرامان
به نازوعشوه اش می کردغوغا
درون بوستان باورمن
به هرگوشه گُلی خوشبو وزیبا
به حسن روی آنکس عاشقم که..
زمان رنج وغربت گشت مأوا
کلام دلنشین ومهر و ایثار
شود شافی آنان صبح فردا (انشاءالله)
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
تقدیم به همه دوستان صمیمی وسروران وبلاگی وغیروبلاگی ام:
با یاد شما دل آب وجارو کردم
باعشق ووفا هرآنچه بود روکردم
شرمنده که کوچکم ودریا *را
با قطره ای آب روبرو کردم ................... *دریا دل گنده وآسمانی همه شما ش-سرگردان
سالگرد افتتاح وبلاگم شاسته دیدم ازدوستان صمیمی وعزیزم وآنهاکه حق برگردنم دارند یاد کنم.البته همه دوستان بوستان گل من هستند ولی باهوش خودتون تشخیص بدید که ابیات مربوط به کدومتونه. به مغزتون فشارنیارین! به جزمریم! به ترتیب از دوستان عزیزم موسیوند،فراست،ملاباقری،حسینی
و ضمن تشکرازهمشون مابقی بوستان بطورکلی شامل:حاجی زاده،هاشمی،جاری، محمدی ومیرازیی ودرخشنده وبهرامی وبدلی ورجبی......، ودوست شفیق وهمشهریم شانظری. درآخرازهمه بزرگواران ودوستان که با سرگردان همراه بودند وانتقادوراهنمایی کردند بخصوص بزرگواران شاعر":م.نادر ، رضاپذیرایی،سیدمحمررضاهاشمی زاده، پریزادعزیزم و...، واساتید کاشان که همچنان سرگردان راتحمل کردند تشکربی نهایت دارم. یاعلی
[ پنجشنبه 1389/10/02 ] [ 17:29 ] [ شاه رجبیان ]
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
بازهم به درگاه کریمانه اهل بیت عذرتقصیر می آورم که دروزن کوتاهی کردم وفقط ازروی اخلاص وابراز اردات تقدیم به حضرت زهرا مادر..
وقت است که از باده ی غم مست شویم
بی خود وزخود وهرآنچه که هست شویم
دربادیه عشق وجنون ، کرب وبلا
غلتیده به خون، بی سروبی دست شویم
Xxxxxxxxxxxxxxxxxx
به دل شوری عجیب احساس کردم
روایت ازغم عباس کردم
برای آنکه شعرم دَم بگیرد
توسل بر حریم یاس کردم Xxxxxxxxxxxxxxxxxx
دوباره زد به سرم آن هوایی که....
هوای گریه وغم،مجلس عزایی که
وبازمی شنوم نام آشنایی که
ومی بَرَدم تا به کربلایی که
حسین پای برهنه چه باشتاب آمد
حدیث لیلی ومجنون که درکتاب آمد....
رسید باغبان تا کِشد گُلش دربر
گلی که زطوفان نیزه شد پرپر
زجام نیزه وشمشیرمست شد اکبر
به دست وپازدنش می ربود جان پدر
میان معرکه ناگه رسید سوارازراه
گفت: لاحول و لاقوة الا بالله
چون کاسه های خالی طفلان بدید
خونش به جوش آمد وجامه درید
با پشت پازدن به آب،آبرو خرید
دشمن قصاص کرد ودودستش برید
وقتی که پیکر سقا به خون نشست
از قامت خمیده مولا کمرشکست
تاچشم بازکند وقت رفتن است
وقت وداع زینب والفت گسستن است
انگاررسم کوفی دون سرشکستن است
رسم حسین فاطمه برنِی نشستن است
هرگزحدیث غم به پایان نمی برم
وقتی هنوزمانده اسارت برابرم......
ش- سرگردان
التماس دعا یاعلی [ جمعه 1389/09/19 ] [ 13:5 ] [ شاه رجبیان ]
بردرگاه کریمش عذر تقصیر می آورم از بی وزنی شعرم واینکه لایق نبودم وهرچند شیعه نیستم ولی باهمه وجودم محبم. تاصید کسی نگردد آهوی دلم مولای غریب برتوروکردم من. ............
رخصت بده تا قلم، زجابرخیزد
درشأن تو نور وهل أتی برخیزد
در کوثری از نور مطهر شده ای
درپای تو عرش کبریا برخیزد
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
ای دوست شفای دل وجان می آید
دریای کرامات جهان می آید
گرروسیهی چو من بیا خندان باش
برجمله ی ما خط امان می آید
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
بحر کرم و جود وسخا آمده است
آیینه ی وجه کبریا آمده است
درپای مَهی ،خیل مَلِک بوسه زنان
برفاطمه وعلی، رضا آمده است
هم زنده کن ِ رسالت احمد وآل
آیینه ی هفتمین ِلافتی آمده است
ثامن حجج و پادشه رأفت و نور
تنها پی بخشش وعطا آمده است
ای شمس شموسی که به طوس آمده ای
در بارگهت ببین گدا آمده است
بین غنچه دریده جامه ازشوق رخت
بلبل به طواف این سرا آمده است خورشید به درگهت به زانوی ادب
ازبهر گرفتن ضیا آمده است
برصحن وسرایت همه سرگردانیم
این جمع پی شفاعت وشفا آمده است
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
واما دوستان عزیز دوباره برگشتم از در جواب اون شاید غزل خداحافظی این غزل تولد دوباره رابگم..
"آخر به قصد لانه دل ،آواز گردد".....
بگذار تارقص قلم آغارگردد
این بار بامهرو وفا دمساز گردد
بگذار تاشعر جدید از عشق وامید
بابیت هایی از طرب دمسازگردد
بگذاربند بندِ وجودم تار گردد
همبازی کودک به جای ساز گردد
این بار قلب صاف وساده خالی از غم
تنها به نور حق تعالی باز گردد
بگذار پروانه شوم بر شمع جانان
پروانه با داغ دلش همراز گردد
این بار شاد ودلفریب وسرکش ومست
هرچه دراین چنته بُوَد ابراز گردد
دستانی از مهروسخاوت دارم اینک
خورشید بر دستان من سرباز گردد
دیگر سراغ غربت دل را نگیرید
آخر به قصد لانه دل ،آواز گردد
پروایی از بغض زمینی دردلم نیست
مرغابی ام بال وپرم هم باز گردد
پرمی کشم تا آسمان دروادی دور
جایی که با رنگین کمان دمساز گردد
بگذار تا پرده فرواندازم از چهر
تا ماه هم از انعکاسم ناز گردد
بگذار تا از معرفت سرچشمه گردم
تا وسعت دریا به سویم باز گردد
Xxxxxxxxxxxxxxxxxxx ش-سرگردان
ضمن تشکر از استاد محمدرضا هاشمی زاده وپریزادعزیزوبقیه بزررگواران. به رسم اشعار قبلی باز از دوستان برای اصلاح محتوا وساختار شعر درخواست اظهار نظر میکنم. واما بشنویم از امام رضا:
سنتی از پروردگارش ،سنتی از پیامبرش وسنتی از امامش سنت پروردگارش راز پوشی است وسنت پیامبرش مدارا با مردم واما سنت امامش شکیبایی در سختی وتنگی.
وخموشی بابی است از ابواب حکمت وخموشی دوستی آوردوبه راستی که آن راهبر به خیر وخوبی است.
یاعلی
[ یکشنبه 1389/07/25 ] [ 19:26 ] [ شاه رجبیان ]
خیلی حالم گرفته است.برا نامردی اون هایی که زور را ابزار پیش برد کارهاشون کردند.رهگذری بودم که اتفاقی نامردی مردی رادیدم وناراحت شدم. جمعی از مردها که......... چه زیبا فرمود.: گر برسرنفس خود امیری مردی وربردگری خرده نگیری مردی مردی نبود فتاده را پای زدن گردست فتاده ای بگیری مردی
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx از ظلم نامردها:
نامردی مردمان چه دلگیرم کرد
دورفلک از ظلمت شب سیرم کرد
بی پرده بگویم که زنی تنها را
سیلی زدن ومشت ولگد ،پیرم کرد xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
گویند کسان که نفس خوناشام است
درمحبس تن اسیر ونا آرام است
هر لحضه که افساربدو بسپاری
افتادن تو به قعر چاه از بام است
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx حسرت من....
مرا تاب وتوانی بود روزی
به دل شورجوانی بود روزی
به این طعنه زن نادان بگویید..
که درمشتم جهانی بود روزی
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
این را برا پست بعدی درنظر داشتم ولی الان بخونید.
" با یاد آفریننده مهربانم..."
من مست وخمارِ می ِآن جام برینم
بی خود شده از خویشم وسرگشته ترینم
هرکس که بپرسد زدلم نام ونشانی
گم کرده رهی در طلب یار، حزینم ................... ش-سرگردان
شرمنده توی این ایام باید شادگفت. انشاءالله برا میلاد امام رضای عزیزمون دست پر وشاد میام .
یاعلی [ دوشنبه 1389/07/19 ] [ 11:40 ] [ شاه رجبیان ]
در این پست جدیدم دوست داشتم چند تا از اشعار زیبایی که خوندم ولذت بردم با اجازه خود عزیزان وبه اسم خودشون برای مستفیض شدن دوستان خودم هم آپ کنم. راستی درگذشته نزدیک خودم نیمچه اشعاری داشتم اگه خواستید می تونید سر بزنید چند تا پست پایین تره مجبور شدم بخشی از اشعار رابه ادامه مطلب منتقل کنم لطفا حتما ادامه راهم بخونید
......................................................................................
اشعار مجتبی نادری
راستی تبریک میگم به این برادر بزرگوارم ازدواجشون را
اجتماعی وسیاسی!
ما گوش به فرمان صدای همه هستیم
در معصیت و مفسده پای همه هستیم
افسوس به جز خدای مهربان خودمان
در فکر خوشایند و رضای همه هستیم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
نفرين نمي كنيم به دشمن از اين به بعد
ما شکوه می کنیم از این من از این به بعد
از بس ز حال دخترک فقر غافلیم
كبريت مي فروشد و دامن از اين به بعد
******************* هنوز از همه جا بوي باج مي بارد
ولي ترانه من سرو و كاج مي بارد
منم شبيه همه هندوانه خواهم كاشت
كه پاچه هاي خدايان شهر مي خارد! xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
ما عادتمان شده كه تحريم شويم
بازيچه پيچ و تاب تقويم شويم
هرجا قفسي مرد عمل مي طلبد
از مهلكه با دوز و كلك جيم شويم .xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ايران براي ماست...
در اصل سبز و سرخ و سپيديم يك كلام
سي سال درد و رنج كشيديم با امام(ره)
اين گرگهاي شوم در اين گوشه و كنار
آنها نبودهاند كه ديديم با مرام
بين من و تو را به همين سادگي شكست؟
رنگي كه روي عقل كشيديم خام خام
دشمن به لطف تفرقه بر ما خوراندهاست
بس خون چشم و دل كه چشيديم جام جام
بايد دوباره من و تو ما را بپروريم
در اين حجابها كه دريديم در حرام
خاك وطن به نبض تو اميد بسته است
ما با سرود مهر تپيديم صبح و شام
ايران كه جاي تفرقه و رنگ و جنگ نيست
اين حرف رهبر است شنيديم والسلام
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
مهدي(عج)! نيا! غياب تو سنگين نميشود
اينجا كسي براي تو غمگين نميشود
با اين جسارتي كه از اين فرقه شاهديم
تضمين نميكنم به تو توهين نميشود! Xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
دريادلان بدر و حنيني جدا شوند
از مست ها يلان خميني جدا شوید
از كافران جازده در رنگ انبياء
وقت است عاشقان حسینی جدا شوند
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
نفرين به انساني كه كارش از خودش نيست
تصميم و قصد و اختيارش از خودش نيست
با پارتي بازي به اينجا ها را رسيده
حتي مدال افتخارش از خودش نیست
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
یه جاهایی هست که آدم وقتی اشعارشونو می خونه دوست داره سرشو به دیوار بکوبه.!!!!!!!!!!! ..... ......
فریاد شکر فاطمه(س) تا آسمان رسید
وقتی برای سجده به او، میخ در شکست و......
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
صد حیف علی(ع) داشت امامت می کرد
بر حسب وظیفه استقامت می کرد
صد حیف وگرنه با دودست بسته
وا... همان روز قیامت می کرد xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
دیوار هراسناک مسمار در است
از ترس چه آتشی به رخسار در است
یک ذره هم از نگاه زهرا(س) گم نیست
حتی سپر بلای دیوار و در است
اشعار رضاپذیرایی:
بـاز کــن پرده ی جـان بـوی کــسی می آید
در ادامه مطلب حتما بخونید. این شعر زیبا از پریزاد برکه نور کارشون درسته وخوب منوتوصیف کردن! براسلامتی پریزاد عزیزمون دعاکنید لطفا. من آن فرشتــــه ی نزدیكی ام كـه دیده نشد صـــدای هق هق تنهــــایی اش شنیــده نشد در اوج خواستن و شـــور عاشقی هـــرگز حـــریر عصمــت رویایی اش دریـده نشد انار قـــرمز بر شـــاخــه ای بلنــد ام كــه به دست هیچ كسی از درخت چیـــده نشد چهار فصــل دلم عاشق است و مست اما نسیـم وســوسه بر این حــــرم وزیده نشد من از تبــارسراینــده ای ســخن سنـج ام كه پیش هیچ كسی قامت اش خمیــده نشد عقــاب قلـــه نشین ام كــه در دیــار شمـا كسی كــه درخور من باشــد آفـــریده نشد ........................................................... یاعلی
ادامه اشعار........
[ یکشنبه 1389/07/18 ] [ 8:3 ] [ شاه رجبیان ]
![]() ............................................................................................................................................ ................................................ ......................... ............. ........ ...
بعضی خانم ها!!!!!!!!!!!!
وقتی که از خونه واز زندگیمون خسته می شیممی ریم توی خیابونا رهای از غصه می شیمیکم که اون طرف میریم با ناز وعشوه زیادمقهور مردمان گردون توی چشمخونه می شیمدوباره بی خیال می شیم از آدما جدا می شیمباچشم گرد کرده توی ویترینا سرگشته می شیمهرچی که هست تو ویترینا از طلاوازچینی جاتباجیب خالی دل خون محو مد تازه می شیمتا اینکه یک صدا میاد صدای آشنا میادجدال طاووس وکلاغ ما مشغول خنده می شیمطاووس پررنگ ولعاب میگه با طعنه برکلاغکه ما با بارنگ پرهامون جاذب هربنده می شیم
کلاغ بیچاره که مغلوب این حرف میشه میگه،اگرمارنگارنگ بشیم مثل توپربسته میشیمراستی منم به حیرتم که ما کدوم یکی باشیماگر که ما طاووس بشیم بی اصل وبی ریشه میشیمبارقص هرباد هوس درپیچ وتاب پرهامون
حتی تودست بچه ها اسیر وبازیچه می شیمبهتره عادت بکنیم باطعن وبا کنایه هابرا اینکه رها باشیم ماهم کلاغ سیاهه می شیم
ش-سرگردان ............................................... فرمودند از دامن زن مرد به معراج میرود اما چه زنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
زنی که امام زمان به یکی از بزرگان فرمود مثل این زن باشید که برای حفظ حجابش در دوره رضاخان هفت سال از خانه بیرون نرفت تا ما (امام زمان) خودمان به دیدار شما بیاییم.!!!!!
حجاب وحیا ملازم هم هستند وزمانی که حیا رفت وحریم ها شکسته شدایمان هم میرود.
این هم رباعی...
مردان و زنان به هم مشابه شده اند
در محبس آزادي خود له شده اند
از بس كه زياد مشتري دارد کفر
با قحطي ابليس مواجه شده اند!!
م-نادر
یاعلی [ سه شنبه 1389/06/23 ] [ 17:37 ] [ شاه رجبیان ]
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده نسا کند
فیض نخست وخاتمه ،نور جمال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدأومنتهی کند
صورت شاهد ازل،معنی حسن لم یزل
وهم چگونه وصف آینه حق نما کند؟
مطلع نور ایزدی ،مبدا فیض سرمدی
جلوه ی او حکایت از خاتم انبیا کند حامل سر مستمر،حافظ غیب مستقر
دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند
عین معارف وحکم ،بحر مکارم و کرم
گاه سخا محیط را قطره بی بها کند
لیله قدر اولیا ،نور نهار اصفیا
صبح جمال اوطلوع ازافق علا کند
بضعه سید بشر ،ام ائمه غرر
کیست جز او همسری با شه" لافتی" کند عصمت او حجاب او ،عفت او نقاب او
سرَِِّ قدم حدیث از آن سترو ازآن حیا کند
قبله خلق روی او ،کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
مفتقرا متاب رو از در او به هیچ سو
زانکه مس وجود را فضه او طلا کند
فضل الله کمپانی
این هم نتیجه بچه درس خون شدن این شعر زیبا وپرمغز را از کتاب درسی خوندم. گفتم به مناسبت این ایام فرخنده اون هایی که نخوندن مستفیض بشن. خلاصه به همه مادرا روز مادر را تبریک میگم وشاخه گل تقدیم شما
وبه بقیه هم البته این میلاد فرخنده را تبریک میگم. التماس دعا
[ سه شنبه 1389/03/11 ] [ 10:44 ] [ شاه رجبیان ]
درمیان سیل اندوه شب چشمان من
درشرر ریز تپش های دل سوزان من
قمری دل خسته ای بی سایبان لرزید
در هجوم سایه های کلبه ی ویران من
در آن حالی که درد و غم تبر می زد
به جسم نیمه جان و روح سرگردان من
صبوری کردم و گاهی ز بخت خویش نالیدم
کجادرخویش سیه بختی چومن میدیدجهان من
تمنای وصال او توان و طاقتم را برد
در آن حالی که جز نامش نمی راند بر زبان من
شبی در زورق مهتاب مهمان شد
کنار بهت چشمانم یکی از آرزوهای گران من
میان سرزمین دل شبم چون روز روشن شد
چو می تابید خورشید رضا(ع) بر آسمان من
چنان در لحظه ی وصلش زخود بی خود شدم
که گویی هستی و عالم بود تنها از آن من
فرا سوی عطشناک دل بی حاصلم هر دم
زلال آبی یادش کند سیراب جان من
به پاس حرمت نامش خدا را شکر میگویم
به دست گرم و با مهرش شده امضا امان من
ش-سرگردان
فقط برا دل خودم نوشتم آخه قبلا دوستان عزیزراهنمایی کرده بودن شعر زیادبخونم ولی هنوز هم وقت نکردم وتنها چند شعر از وبلاگ رضا پذیرایی ونادرترین غزل را خوندم .بازم ببخشید تا دوماه دیگه یکاریش میکنم. [ یکشنبه 1389/02/19 ] [ 10:10 ] [ شاه رجبیان ]
ای که به زیر بار غم قامت تو خمیده است
ظلمت شب های دراز به دور تو تنیده است
به بام تو همای فخر دگر ندارد آشیان
غزال تیزپای بخت زچنگ تورمیده است
ای که زجام زهر ،جان پرشرر داری
وزین زمان شرربار،نخل بی ثمرداری
چو بید فروبسته لب ،هماره سرگردان
درانتظار نور ،شب های بی سحر داری
دلتنگ مدار که چاره ی کار اینجاست
فروغ ونور به چشمان تار اینجاست
چشمه های معرفت بجوشد ازدل شب
به نخل بی ثمرت برگ وبار اینجاست
بیا سبو به دست به سوی چشمه رویم
به جرعه ای از آن می ناب غم زدل ببریم
چومرغکان صبح به تسبیح وذکر آیند
به شوق این نوا دست به دامان پنجره بزنیم
به گوش جان بشنو ندای دعوت حق
نظاره کن به وسعت دریای رحمت حق
چو کائنات همه بی تاب وصل اله
تونیز بیا به تمنای قربت* حق
نیمه شبی دیده بیدار را دریاب
نسیم مشک خیز کوی یار رادریاب
خیمه مولا به دشت منشا نوراست
درآینه پرتویی از انوار را دریاب
* قربت =تقرب
ش-سرگردان
به رسم نیمچه اشعار قبلی برای اصلاح شعرمنتظر نظرات سازندتون میمونم. این شعر را با خاطر مطالبی که پیرامون نماز شب خواستم توی وبم بزنم گفتم و وقت نکردم روش کار کنم .آخه وقت ندارم .وامیدوارم با این شعر تازه بندگان مومن را ازنماز فراری نکنم چه برسه جذب نماز شب
[ پنجشنبه 1388/12/06 ] [ 23:0 ] [ شاه رجبیان ]
شکر ایزد که زدل غصه آن یاربرفت
زسر اندیشه آن یار ستمکار برفت
دستی از عالم غیب آمد ودستم بگرفت
حالت معجزه ای بر من بیمار برفت
آه از آن سوز ونیازی که از او دردل بود
آه از آن رنج که براین دل افگار برفت
آن گل اندام گل آشام گلستان وجود
مست وبی رحم از این گلشن وگلزار برفت
گوهر جان به نثار قدمش افکندم
بی خبرزین گوهر مخزن اسرار برفت
هستی ودین ودل وعمر گرانمایه من
همه در رهزنی آن مه عیار برفت
هرگز از خاطره اهل نظردور مباد
آن چه برمردم این دیده بیدار برفت
بعدازاین جز به خدادل به نگاری ندهم
رستگار آنکه چومن درپی این راه برفت
زهرا سجادی [ چهارشنبه 1388/11/28 ] [ 18:0 ] [ شاه رجبیان ]
از غربت حضرت زهرا وامیرالمومنین تا کربلا. این شعر ازنیمچه اشعار خودم هستش که تنها به خاطر ابراز ارادت به اهل بیت است واگرچه محتوای مرثیه وروضه گونه اش قابل قبول است ولیکن چون من اول راهم از لحاظ قواعد شعری نقص هایی دارد که از درگاه کریمانه ایشان معذرت می خواهم.امید است شما نیز عفو کنید تاسال آینده که شعر بهتری ارایه دهیم.ان شاءالله.
براهل بیت مصطفی دریای غربت راببین برروی این آیینه ها جا پای ظلمت راببین
در میان کوچه ها زهرا به زیر دست وپا آسمانی نیلگون از عرش آمد زیر پا یاس هجده ساله ای بین در و دیوار بود حیدری خیبر فکن ، دربند، محو یار بود
چاه هم باناله ی روز وشبش همراز شد عاقبت تیغ جفا با فرق او دمساز شد
من چه گویم از حسن از داغ های آخرش از صدای سیلی یا نجوای مادر مادرش از جفای روزگار، ازمرم پست زمان ازجام زهروتشت خون از لخته های بی امان
از حسین واکبر و اصغر بگو در کربلا از ابا لفضل وغریبی ،تشنگی،جام بلا
بر تن صد چاک اکبر نیزه و شمشیر بود بر گلوی پاک اصغر یک سه شعبه تیر بود
گه حسین پای برهنه سوی اکبر می دوید گه به پشت خیمه بهر دفن اصغر می دوید
گه زیر سمّ ستوران در پی قاسم گذشت گه برای بوسه بر دست علمدارش نشست
درمیان سیل دشمن بی یار وهمدم شد حسین در کنار نعش عباس قامتش خم شد حسین
بر غریبی حسین این بس که تشنه کشته شد از قفا بُبریده سر با ضرب دشنه کشته شد
صوت قرآنش به نوک نی طنین انداز شد درجوابش خیزران هم با لبش همساز شد
بی گمان بر کوفیان مهمان نوازی ننگ بود پاسخ مهمان از این رو تیغ وتیر وسنگ بود
ش-سرگردان
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد... الهم العن اعصابته التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا. [ دوشنبه 1388/11/26 ] [ 15:12 ] [ شاه رجبیان ]
****************************** وقتي سران بتكده مداح ميشوند
مست طلايهداري اصلاح ميشوند
كافيست گرگ و اشك كمي جابه جا شود
از دم شكار توبه تمساح ميشوند ****************************** ****************************** بر روي دهان خلق گل ميگيرند
هي قلوه به هم داده و دل ميگيرند
سركرده قاتلان نشان ترفيع
با جايزه صلح نوبل ميگيرند ***************************** ***************************** مهدي(عج)! نيا! غياب تو سنگين نميشود
اينجا كسي براي تو غمگين نميشود
با اين جسارتي كه از اين فرقه شاهديم
تضمين نميكنم به تو توهين نميشود! ***************************** ***************************** هفتاد و يك سال است خيليها نمي فهمند
عشق تو را اين جوجه ليليها نميفهمند
همصحبت چاهي و اميد فرج هم نيست
وقتي تو را حتي كميليها نميفهمند
هفتاد و يك سال است داري درد ميبين
حتي در اوج فتنه دستآورد ميبيني
در نهرواني، هرچه ميگويي نميفهمند
در پيش رويت لشكري نامرد ميبيني
با ما مدارا ميكني در بيحواسيها
غم ميخوري حتي به حال عمروعاصيها
يك مشت موش فربه هرشب خيس مِيْدانند
تا خرده ميگيري به اين دشمن حراسيها
هفتاد و يك سال است داري فجر ميبيني
در پيروي از استقامت اجر ميبيني
انگار اينجا بيشتر از ديو و دد داري_
_از نامههاي اشعريها زجر ميبيني
نيرنگها رو ميشود اينجا ولي كمكم
دارد مجسم ميشود حال علي(ع) كمكم
دارد ميان مكر اين امواج رنگارنگ
در شهر ما مُد ميشود دريادلي كمكم
آنها كه يكسر ادعاشان دين احمد(ص) شد
بدگويي از اسلام در منشورشان رد شد
آنقدر بر جهل و جدل اسرار ورزيدند
فرجام آن توهين به آيين محمد(ص) شد
بايد تمام مارهاي آستين را كشت
جرارههاي خفته در زير زمين را كشت
از تيغ بايد بگذرند اين گرگها بايد
هم ناكثين، هم مارقين، هم قاسطين را كشت
آرام ميگيرم به اميد شب موعود
تا بشنوم شعر رهايي از لب موعود
تا نايب روح خدا همراهمان باشد
هرگز نميافتيم از تاب و تب موعود ñññññ
وقتي نميفهمند ما درويشها را
عمري تحمل ميكنيم اين نيشها را
ما عاشق سيد علي هستيم حتي
وقتي كه از ته ميزنيم اين ريشها را م-نادر
[ دوشنبه 1388/11/26 ] [ 11:0 ] [ شاه رجبیان ]
السلام علیک یا غریب الغربا یا علی ابن موسی الرضا
باز هم امسال رضا كاش مرا مي طلبيد
صاحب گنبد طلا كاش مرا مي طلبيد
پنجره فولاد دلم سوي خدا باز نشد
پنجره فولاد خدا كاش مرا مي طلبيد
صيد كند كاش مرا هو(جل جلاله) به ضمانت رضا
اسوه رافت و وفا كاش مرا مي طلبيد
غرق گناهم چه كنم كز همه جا رانده شدم
بهر شفاعت و شفا كاش مرا مي طلبيد
آتش عشق او مگر سوز دگر عطا كند
خون جگر از زهر جفا كاش مرا مي طلبيد
تمام ثروت دلم محبت آل علي است
كعبه حج فقرا كاش مرا مي طلبيد
كبوتران خسته را نمي دهند آشيان
امان پر شكسته ها كاش مرا مي طلبيد
در انتهاي غربتم به يك ضريح مي رسم
رضا غريب الغربا كاش مرا مي طلبيد م.نادر
[ پنجشنبه 1388/10/24 ] [ 22:57 ] [ شاه رجبیان ]
[ چهارشنبه 1388/10/23 ] [ 22:1 ] [ شاه رجبیان ]
سلام بر تو و نیزه ای که حامل توست
نگاه غم زده ی زینب پریشانت ---------------------------------------- دشت پر از ناله و فریاد بود
شام از این واقعه طرفی نبست
کوفه اگر تیغ و تبرزین شود
تیر تنت را به مصاف آمدست
تا گیرم دامنه دامنت
[ چهارشنبه 1388/10/23 ] [ 21:44 ] [ شاه رجبیان ]
[ دوشنبه 1388/10/21 ] [ 22:48 ] [ شاه رجبیان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||
